تبليغاتX
سانتائیه
محدودیت و نداشتن آدم را خلاق تر و پرشور تر می کند. توی خوشی ها بشر یک تکه گه تنبل می شود که خیلی هم راضی است از همه چیز!
حالا شما گیر کنی توی یک نداشتن و خوشی، انگار آینه ی روی میز توالتت را با دستمالی که به ماتحتت میکشی گرد بگیری. یک حالی هست که نگووو...

- دلم برای احمد غنچه رز تنگ است که من را یاد هیتلر می اندازد این روزها، برای عشقم مغولستان، برای رنگینک، برای یغما، یغما، یغما که نمیدانم اسم جدیدش چیست، برای مرتضی روانی اراکده، برای آرزوی آدالیش، برای آریای خر، برای یلدا که نمیداند بُعدِ آنچه من میگویم با آنچه کامنت گذاشته کجا تا کجاس، برای اهانت، برای هدی و کنجکاوی های کودکانه اش، برای ترنج و نارنج، برای آن یکی وبلاگ که انقدر نحواندمش که فراموشش کردم، برای عباس قاضی زاهدی، عباس شریعتی حتی!

+ نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط سانتا |

ماها یه مشت آدم خودآزاریم که هیچ چی قدر این اذیت شدنا درست حسابی ارضامون نمی کنه. 

پ ن: لانگ دیستنس، لانگ دیستنس، لـــــــــــانگ دیــــــــس تنــــــــس، لعنت به تو!

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط سانتا |